حادثه سالنگ ها از جمله حوادث طبیعی دلخراشی بود که تعدادی  زیادی از هموطنان ما  دراین حادثه قربانی جانی و مالی دادند.
هرچند برف کوچ ها در سالنگ هر سال میریزد و تلفات جانی و مالی را در قبال دارد اما همچو حادثه  از زمانیکه تونل سالنگ ساخته شده رخ نداده بود.
وبلاگ نویسان زیادی در باره این حادثه نظریات شان را در وبلاگهای شان نوشته اند و از طریق وبلاگ های شان برای قربانیان این حادثه  تسلیت دادند.
هم چنان رسانه های داخلی و خارجی این حادثه را از جنبه های مختلف تحلیل نموده اند  و وبلاگ نویسان نیز منحیث خبرنگاران بی سرحد و آزاد و اجتماعی این موضوع را وسیع تر از رسانه ها تعقیب نمودند.
در جریان یک هفته نه تنها وبلاگ نویسان در باره حادثه سالنگ نوشته اند، بلکه درموارد مختلف از جمله  خروج نیرو های شوروی از افغانستان، ولنتاین، کامیابی تیم ملی کرکت افغانستان و عملیات مشترک در هلمند تبصره های دروبلاگ های شان  نموده بودند.
ازین جا معلوم میشود که وبلاگ نویسی توانسته است جای خود را در بین مردم دریابد و تعداد زیادی از جوانان و اهل قلم را شیفته خود سازد.
از همین رو اکثریت جوانان و اهل علم در کشور های خارجی از خود وبلاگ دارند ودر وبلاگ هایشان مینویسند.
فرهنگ وبلاگ نویسی در افغانستان با وجود ی که جدید است ، اما دیده میشود که این وبلاگ نویسان درآینده دست آورهای خوبی خواهند داشت واکنون هم تعدادی از این وبلاگ نویسان دست اوردها وابتکاراتی دارند.
محتوای این هفته برنامه وبلاگستان به گزینش مقاله هایی از چند وبلاگ و مصاحبه با یک تن از وبلاگ نویسان کشور اختصاص یافته است.
عناوین این مقاله ها و مطالب در وبلاگ های این هفته این گونه به نشر رسیده اند.

 -         سالنگ همه ساله قربانی میگیرد! 
از وبلاگ "آمونیایی "  ()

-         زندگی در کرختی و مردن در خاموشی 
از وبلاگ "رهانه" ()

-         26 دلو سرآغاز خفت یک اردو  
از وبلاگ "تبرغنک" ()

-         خطاب به آقای کرزی  
از وبلاگ "بچه بامیانی" ()

وبلاگ "آمونیایی" مقاله ای انتقادی را تحت عنوان "سالنگ همه ساله قربانی میگیرد" نشر کرده است.
این وبلاگ که معلوم نیست از کجا و توسط کی نشر میشود، اکثراً در باره آزادی بیان در افغانستان مینویسد.
درین وبلاگ آمده است که هرچند حادثه سالنگ یک حادثه طبیعی است اما دولت افغانستان باید قبل از وقوع این حادثه آماده گی های خود را میداشت .
این وبلاگ نویس نوشته است بی تفاوتی دولت و ارگان های مسوول سبب شدتا تعدادی  زیادی از مسافرین درین حادثه تلف شود.

 سالنگ همه ساله قربانی میگیرد، چاره چیست؟ http://amoniaee.blogfa.com/post-96.aspx

هفته گذشته هفته ی فاجعه بار دیگری برای مردم افغانستان بود. ریزش برفباری و فرودآمدن برفکوچ ها در شاهراه سالنگ منجر به کشته شدن 175 تن و زخمی شدن 200 تن از مسافران شد که این رویداد نسبت به سالهای گذشته بی سابقه بود و با وسعت وحشتناکی روی داد.
درین موقع سال حادثات ناشی از برف کوچ، توفان و سرمازدگی در شاهراه سالنگ همیشه وجود داشته و همه ساله تلفاتی را در پی دارد. اما حادثه امسال که با گستردگی بیشتری رخ داد و از زمان ایجاد تونل تا حال بی سابقه بوده است، تلفات جانی زیادی گرفت. چون این حادثه قابل پیش بینی بود مقصر اصلی درین میان نهادهای حکومتی بوده اند که نتوانستند در موقع حساس به این مساله رسیدگی کنند. هرگاه میزان برفباری ها درین منطقه از حد معمول بگذرد، سقوط برف کوچ ها و رخدادهای فاجعه بار دیگر حتمی میشود و باید این شاهراه مسدود شود. اما آنگونه که دیده شد، مسوولان دولتی و آمریت حفظ و مراقبت سالنگ ها درین زمینه سهل انگاری و بی تفاوتی زیادی کردند که سبب شد تا تعداد زیاد مسافران جان شیرین شان را از دست دهند.
اگر مسوولان شاهراه سالنگ به خصوص درین موسم سال که یکی از پرحادثه ترین موسم درین شاهراه است، دقت و توجه بیشتری میکردند، این فاجعه رخ نمی داد. زمانی که برف باری ها شدت یافته بود اگر مسوولان دست اندرکار توان بیشتری برای مهار کردن آن نداشتند، حدقل می توانستند شاهراه سالنگ را تا مدتی ببندند تا از یکسو از مرگ بیشتر مردم جلوگیری میشد و از سوی دیگر نهادهای مسوول درین شاهراه با امکانات بیشتری مجهز میشدند.
گفته میشود که وسایل ترانسپورتی که در تونل شالنگ کار میکند دیزلی است و در هوای خنک چلش کم دارد و سبب کندی بیشتر پروسه پاکسازی این شاهراه میگردد. این کار در مواقع حساس یقیناً که مشکل آفرین میشود.
بصیر سالنگی والی پروان در مصاحبه با بی بی سی، وزارت فواید عامه را مقصر دانسته است که تشیکلات گذشته را دوباره فعال نکرده است. به گزارش بی بی سی، وی گفته است که در سالهای دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، در گذرگاه سالنگ اداره‌ای وجود داشت که ۱۵۰۰ کارمند داشت، اما در حال حاضر چنین اداره‌ای وجود ندارد.
به اساس گفته های سالنگی در شاهراه سالنگ فقط یک واحد پولیس است که هم مسوولیت نگهداری و هم مسوولیت امنیت آنرا به عهده دارد.
نبود خانه ها و سالون ها در سالنگ برای پناه دادن موقتی مسافران و غیرفعال بودن اداره ی پیش بینی آب و هوا درین منطقه نیز از انتقادهایی است که وی مطرح کرده است. گفته میشود که این اتاقها در زمان روسها وجود داشته است اما حالا از بین رفته اند.
اگر حکومت افغانستان پولی را که برای انتقال و رسیدگی به آسیب دیدگان حوادث توفان های ناشی از بارش برف درین شاهراه مصرف میکند، در بازسازی و ایجاد ساختمانهای اضطراری نامبرده مصرف کند، یا برای جلوگیری از احتمال وقوع رویدادهای دلخراش، اداره قوی و کارایی برای مراقبت از سالنگها ایجاد کند از تکرار فاجعه ی هفته گذشته جلوگیری خواهد شد.
علاوه ازینها، درصورتیکه منطقه دیگری در سالنگ تشخیص شود که موقعیت بهتری نسبت به تونل کنونی داشته باشد و آسیب پذیری آن نسبت به تونل کنونی کمتر باشد، و حکومت تونل تازه یی در آن بسازد، با آنکه هزینه زیادی را لازم دارد اما راه حل درازمدت این معضله بزرگ است.
گذرگاه سالنگ نه تنها نقطه وصل ولایتهای شمالی افغانستان با جنوب و کابل است بلکه اهمیت منطقوی نیز دارد. شاهراه سالنگ آسیای میانه را با پاکستان وصل میکند که از نظر اقتصادی و سیاسی اهمیت به سزایی دارد. در صورت مسدود شدن دوامدار این گذرگاه بویژه در فصل زمستان تبعات منفی اقتصادی و اجتماعی زیادی به ولایتهای شمالی و افغانستان خواهد داشت.  

وبلاگ "رهانه" مقاله ای را زیر عنوان "زندگی در کرختی و مردن در خاموشی" نوشته است.
این وبلاگ نیز معلوم نیست که از کجا و توسط کی نشر میشود.
این وبلاگ نویس نیز سهل انگاری دولت را در قبال این حادثه تقبیح نموده و نوشته است که اگر دولت زمینه خوبتری را درین شاهراه فراهم میساخت ، چنین حوادث و تلفات جانی و مالی زیادی را در قبال نمیداشت.
به گفته این وبلاگ نویس، پولهای زیادی درافغانستان سرازیر میشود، اما اگر این پول ها در جا های مهم به مصرف برسد جلوگیری ازین قسم حوادث صورت گرفته میتواند.

 زندگی در کرختی و مردن در خاموشی http://haatef1.blogspot.com/2010/02/blog-post_13.html

 فاجعه ی برف کوچ در سالنگ بسیار درد آور بود. شاید این درد این قدر درون ما را نمی خست اگر نمی دانستیم که میلیاردها دالر در افغانستان می ریزند و چنان غرق می شوند که کسی نشانی از شان نمی تواند یافت.
 برف کوچ دستار نمی بندد، ریش نمی گذارد و کلاشینکوف به دست نمی گیرد. برف کوچ مدافع متعصب و بی منطق زبان پشتو یا فارسی نیست. برف کوچ در پارلمان نماینده ندارد و ادعاهای مرتبط با اقلیت و اکثریت و این چیزها را نمی فهمد. برف کوچ بر سر قدرت با کسی نمی جنگد. از همین رو وقتی برف کوچ 168 نفر را  در سالنگ می کشد و صدها تن دیگر را زخمی می کند ، کسی مظاهره نمی کند و خون غیرت اش به جوش نمی آید. نقطه ی داغ ِ درد دقیقا در همین جا است. در این واقعیت ِ غم انگیز است که بسیاری از مردم ربط زیادی میان برف کوچ مرگبار ِ سالنگ و ناکارآمدی دولت و بحران های اجتماعی نمی بینند. اکثر مردم نمی بینند که چه گونه زنده گی شان در زیر پای ِ دیوی که به شکل برف کوچ در آمده اما اساسا پرورده ی تصمیم های انسانی ماست پامال می شود. این است که دست به تظاهرات نمی زنند و گریبان دولت داران را نمی گیرند. می گویند: خوب ، این برف کوچ چه ربطی به آدم ها و تصمیم های شان دارد؟
اما اگر تنها به عبارت ِ " برف کوچ" دقت کنیم و کاربرد ِ عام آن را در زبان روزمره ی مردم ببینیم ، آشکار می شود که برف کوچ مفهومی نوساخته نیست. مردم قرن ها با آن آشنا بوده اند و از بدی هایی که از آن دیده اند تجربه ها و خاطره ها دارند. دریغا که این تجربه ها و خاطره ها هرگز تفسیر و تحلیل نشده اند و فقط در سطح ِ روایت های بی ربط مانده اند. کمتر کسی وقتی قصه های برف کوچ را شنیده به این فکر افتاده که با کالبد شکافی این قصه ها و خاطره ها و تجربه برای زمستان های آینده تدبیری بیندیشد.
امروز در اکثر جوامع مدرن شرکت های تولید کننده ی خریطه های پلاستیکی را به حکم قانون وادار می کنند که بر تمام تولیدات خود هشدارهای ایمنی چاپ کنند. آن عکسی که در بالا است نمونه یی از این گونه هشدارها است. در هیچ جا نخوانده ایم یا نشنیده ایم که گفته باشند سه صد هزار کودک خود را توسط خریطه های پلاستیکی کشتند. اما گاهی ممکن است گزارشی در این مورد دیده باشیم که مثلا طفلی در فلان شهر خریطه ی پلاستیک را دور گردن خود پیچانده و با این کار جان خود را از دست داده است. همین یک یا چند مورد در جوامعی که با تجربه های خود به عنوان منابع عبرت و پیش رفت نگاه می کنند ، کافی بوده تا هشدارهای ایمنی را بر خریطه های پلاستیکی بنویسند. شاید بسیاری از مردم ِ ما این هشدارها را نخوانند یا پس از خواندن شان تعجب کنند که مگر خریطه ی پلاستیکی هم خطر دارد؟

برف کوچ قرن هاست که همان یک کار را با ما تکرار می کند. چرت مان هم خراب نمی شود. این اولین برف کوچ در سالنگ نیست ، همین چند سال پیش هم نزدیک بود با چنین وضعیتی روبرو شویم. دولت فاسد آقای کرزی که تا صد سال دیگر هم بر خریطه های پلاستیکی هشدار ایمنی نخواهد نوشت ، حد اقل می تواند فکری به حال سالنگ و برف کوچ های اش بکند. نه فقط سالنگ ، همه ی سالنگ ها. یک نفر و دو نفر برای ما کم اند. 168 نفر که کم نیستند. ما که عادت کرده ایم 168 را بیشتر از 1 بدانیم ، این بار همان 168 را جدی بگیریم. کاش به روشنی ( و نه به ابهام و خواب آلوده گی) می فهمیدیم که در سالنگ 168 نفر کشته نشدند. یک نفر کشته شد ، سپس یک نفر دیگر کشته شد و سپس یک نفر دیگر کشته شد و آن گاه یک نفر دیگر کشته شد و ... . ما به صورت جمعی نمی میریم. یکی یکی می میریم.  وقتی 168 نفر کشته می شوند ، در واقع فقط یک نفر کشته می شود ، منتها هر کس به نوبت خود. این را گفتم تا روشن شده باشد که کشته شدن یک نفر با کشته شدن 168 نفر یکی است چون مرگ جمعی فقط یک توهم است.  با این همه ، اگر لازم بود که با شماره های بلند تکانی بخوریم ، این بار شمار کشته گان هم بالا است. افسوس.

 26 دلو سرآغاز خفت یک اردو  http://tabarghanak.blogfa.com/post-164.aspx

 بیست وششم دلو مصادف است با خروج نیروی اتحاد جماهیرشوروی سابق ازافغانستان. ارتش سرخ شوروی که سه دهه پیش درمیان اردوهای جهان ازنظر ظرفیت وسازوبرگ نظامی حرف اول را می زد، درپی اهداف بلندی که ازجمله پیشتازی درجنگ سرد بود وارد افغانستان گردید وچندین سال به نبردی ادامه داد که فرجام چندان خوشی برای آنان به همراه نداشت. ارتش سرخ اتحاد جماهیرشوروی سابق زمانی به اشغال افغانستان دست یازید که مدرن ترین ابزارآلات نظامی دنیا را دراختیار داشت ودرمقابل خود جهادگرانی را می دید که بادست خالی وبی بهره ازسازوبرگ جنگی بودند. روس ها درآن زمان پیشرفته ترین وسایل نظامی شان را درافغانستان به آزمایش گرفته واز هواپیماهایی علیه ملت افغانستان استفاده کردند که درنوع خود بی نظیرمی نمودند. ارتش اشغالگر شوروی سابق بی رحمانه به کشتارمردم افغانستان پرداختند تا شاید به اهدافی دست یابند که درکرملین وبرای  تصرف بخش های عظیمی از دنیا طراحی شده بود.
       دو چیزاما باعث شد که ارتش سرخ اتحاد جماهیرشوروی سابق درافغانستان با خفت وخواری روبرو شده وبالاخره به شکل مفتضحانه ای بیرون بروند؛ یکی ایمان وپایداری مردم افغانستان بود که درنقطه نقطه کشور هسته های مقاومت وجهاد شکل گرفت ونودفیصد مردم با پیش پا افتاده ترین وسایل ممکن که حتا شامل ابزارآلات کشاورزی می شد به قیام علیه اشغالگری برخواستند ودیگر اینکه دنیا نیز درمورد این اشغالگری با مردم افغانستان همسویی نشان دادند. شاید یک طرف قضیه کشورهایی بودند که جانب مستقیم جنگ سرد به حساب می آمدند آنان طبیعی بود که بیکار نمی نشستند و هسته های جهاد را درامتداد سال های بعد کمک رساندند. شوروی ها زمانی با این واقعیت روبروگشتند که عساکرآنان عملا درافغانستان درگیر نبردهایی شدند که برای شان قابل تصور نبود. آنان شاید دروهله های اول فکر می کردند که تسخیر افغانستان ساده ترین کار برای آنان باشد. برای همین هم به قول معروف بی گداربه آب زدند. مگرطی سال های بعد ترمتوجه شدند که هجوم آنان دریک کشورکوهستانی که مردم شان به طرز فوق العاده ای به اعتقادات دینی ومیهنی شان پایبند هستند، اشتباه بوده است.
      نه سال اشغال افغانستان برای سیاستمداران کرملین هیچ دستاوردی نداشت گرچند که  آنان موفق شده بودند حکومت دست نشانده ای را درکابل برسرکاربیاورند. لکن افغانستان یک پارچه به سنگر مقاومت تبدیل شده بود و روند امور به سمتی پیش می رفت که روس ها را دریک ناگزیری قرار دهد. ازینرو درپروسترویکای گورباچف خروج نیروهای شان از افغانستان نیز مطرح بحث گردید. سرانجام دربیست وشش دلو 1367 اردوی تا به دندان مسلح سرخ بی هیچ دستاوردی با یک دنیا خفت وخواری مجبور شدند افغانستان را ترک نمایند. یک شاهد عینی دراین روز می گوید زمانی که قوت ها ی اردوی شوروی شروع به خروج ازکابل کردند ببرک کارمل درکنار سرک ایستاده بود ودرحالیکه برف کم کم می بارید اوبا دست راست اش که تا زیرزناق اش بالا می آمد تکان میداد وبا این نیروها خداحافظی می کرد. اینک بیست ویک سال ازخروج روس ها می گذرد اما جنگ با سلاح های ساخت شوروی سابق هم چنان ادامه دارد. معلوم نیست این آتشی که روس ها افروخته اند کی خاموش خواهدشد.

وبلاگ " بچه بامیانی " مقاله را زیر عنوان "خطاب به آقای کرزی" نشر کرده است.

عزیز فرهمند وبلاگ نویس افغان که در ولایت بامیان زندگی میکند و درس میخواند در وبلاگ اش در باره زندگی در بامیان آقای کرزی را مخاطب قرار داده سوال میکند  که اگر به عوض مردم بامیان میبود و مشکلات زیاد میداشت، چی کاری میکرد؟

خطاب به آقای کرزی!  http://azizfarahmand.blogspot.com/2010/02/blog-post_14.html

 آقای کرزی تصور کن که خانه ای داری در گوشه ای از کابل و یا یکی از ولایات افغانستان که فرش ندارد و نور آفتاب به سختی از آن عبور میکند وجناب شما همرای فامیل خود درفصل زمستان بدون سوخت آنجا زنده گی میکنید!
نترس آقای رییس جمهور این تنها یک تصور است!
و خودت صبح وقت به خاطر تهیه لقمه نان خشکی از خانه برآمده به هدف آن شغلی که داری، کراچی وانی،کفاشی،‍نشستن سرچوک ،گدایی گری ویا...!
اما وقتی شب به خانه بر گردی تنها توانسته باشی که با دستمزد روزانه ات چندقرص نان خشک خریده تا شکم گرسنه تانرا سیر نمایید ، شب اگر مهتابی باشد که خوشبخت هستید در غیر آنصورت مجبورید تا نان خشک را در تاریکی نوش جان نمایید.
آقای رییس جمهور بعد از آن، وقتیکه اطفالت از آرزوهایشان برایت بگوید مثل رفتن به مکتب وداشتن لباس نو به جایی موتر شویی و کار های شاقه ، اما خودت با آنکه دلت بخواهد نتوانی آرزوهای فرزندانت را برآورده سازی و به چشمان آنها نگاه کنی چی احساسی خواهد داشتی؟

تصورکن گرسنگی، سردی زمستان،بی خانگی،بی لباسی،محرومیت اطفالت ازمکتب و...!
میدانم آقای رییس جمهور که تصور چنین صحنه ای برای شما نهایت دشوار است و شاید تنها یک خواب وحشتناک باشد اما این واقعیت است که هزاران هموطنت در چنین وضعیت ناگواری زنده گی میکنند!

این بود گرد آورده های این هفته وبلاگستان. امید طرف توجه تان قرار گرفته باشد.
وبلاگ نویسانی که میخواهند مقالات شان از طریق رادیو سلام وطندار نشر گردد باما به این آدرس ها در تماس شوند.
شما میتوانید به شماره 0700971787 با ما در تماس شده، نظریات، پیشنهادات و انتقادات خود را باما شریک سازید.
شما میتوانید به این شماره اس ام اس دهید.
همچنان میتوانند به ایمل آدرس
editor@salamwatandar.com ما را در جریان قرار دهید.
تا نشر وبلاگستان بعدی خدا حافظ.